در حوزه غرب و غرب شناسی بهتر است که محتاطانه وارد شد و قبل از شروع جا پای خود را محکم کرد تا در حین شناخت آن فریفته و به عبارتی غرب زده نشویم بنابراین غرب را متناسب با تسخیر جهان گرفته و آن را به قران می زنیم.

همه آنچه را در آسمان ها و زمین است مسخر شما کرد در حالی که هستی همه آنها از اوست (جاثیه/13) . معنای تسخیر آنچه در آسمان ها و زمین است برای انسان ، این است که اجزاء عالم مشهود همه بر طبق یک نظام جریان دارد ، و نظامی واحد بر همه آنها حاکم است و بعضی به بعضی دیگر مرتبط ، و همه را با انسان مربوط و متصل می سازد ، و در نتیجه انسان در زندگی خود از موجودات علوی و سفلی منتفع می شود ، و روز به روز دامنه انتفاع و بهره گیری جوامع بشری از موجودات زمینی و آسمانی گسترش می بابد ، و آنها را از جهات گوناگون واسطه رسیدن به اغراض خود یعنی مزایای حیاتی خود قرار می دهد ، پس به همین جهت تمامی موجودات مسخر انسانند ( المیزان )

خدا ، انسان ، عالَم . حق تسخیر عالم برای انسان از ناحیه خداوند بوده است . انسانی که از روی میل به قدرت به تسخیر می اندیشد باید علاوه بر نسبت خود و جهان ، خدا را نیز در نظر داشته باشد .

غرب یک نسبت است نسبت بین بشر و جهان . نسبت بین اراده و اختیار آدمی با زمینه های فراهم شده برای تسخیر . او احساس کرده که در همه چیز می تواند دخل و تصرف کند حتی در مرگ و زندگی . او به خود اصالت داده و تصرف و تغییر را بدون هیچ حدی حق خود می داند .

در اینجا خوب است به علم عامل نیز از دو دیدگاه نظر کنیم ؛ علمی که در پی شناخت انسان در ارتباط با جهان و راههای تسلط بر آن به هر قیمتی می باشد و علمی که می بایست در پی شناخت انسان و جایگاه او در نسبت با آفریدگار و جهان باشد . یکی به اراده انسان و دیگری به اراده خداوند اصالت می بخشد ، یکی منجر به تسخیر ریاضی و تکنیکی دنیا شده است و دیگری باید بدنبال شناخت تسخیر استحقاقی – الهی و بهره گیری از دنیا باشد .

علم از دیدگاه اول به تکنولوژی منتهی شده است اما به نظر ، نفس تکنیک برای هر دو گروه از اهداف بوده است اما دسته اول زودتر به آن رسیده اند و به گونه ای صاحب آن شده اند و این طبیعی است چون کسانی که برای انجام کارها فقط خودشان را در نظر آورند از انجام کارهای بزرگ و کامل باز می مانند و کسانی که کارها را فقط به خدا بسپارند و از خودشان حرکتی نداشته باشد از انجام کارهای کوچک هم باز می مانند . اما  به این معنی  نیست که چون آنها زودتر به آن دست یافته اند پس کامل هستند، نه ، آنها چون در تسخیرشان دین و خدا را ندیده اند و یا کمرنگ کرده اند ، در ظاهر کامل ولی در حقیقت نقص دارند لذا نباید کورکورانه از آنها تقلید نمود .

تکنیک مَرکب انسان خداگونه و خود خواه شد تا آنها را به هرجایی که می خواهند برساند و برای دسته دوم می تواند چیزی در راستای تسخیر استحقاقی - الهی و فهم بهتر جایگاه ویژه نوع انسان در نسبت با خالق جهان و جهان  باشد لذا نمی توان آن را نادیده انگاشت .

دسته اول به جایی رسیدند و به چیزهایی دست یافته اند که هیچ کس نمی تواند بطور قطعی بگوید که اشتباه است و مسیر وهدف تسخیری ما از آنها جداست . اما مگر می شود ؛ آنها با کنار زدن دین به اینجا رسیده اند و ما چگونه می توانیم با حفظ دین از آنها تقلید کنیم و از دستاوردهای آنها استفاده کنیم ؟ می گویند که دستاورد آنها یعنی تکنیک مخرب سنت است با دین چطور آیا تسلط دین را بر خود می پذیرد ؟ آیا می توان تسلط امروزی غرب بر جهان و علوم و دستاوردهای آن را در حیطه دین در آورد ؟

تکنیکی که پرورش یافته ی اروپائیان است ، اکنون که همه شئون جامعه را متأثر نموده و چموش وسرکش گشته را آیا ما می توانیم افسار آن را در دست گرفته و هر جا که مایل هستیم راه ببریم یا اینکه راه بلد و چموش ما را به آنجا می برد که می رود ؟