ترتیب ها در انسان
دل همان روح و عشق همان میل به کمال اوست . دلی که عشق می ورزد همان روحی است که میل می کند. این دل است که عاشق می شود و به عقل می گوید : من الان می فهمم و تو خواهی فهمید ، من الان تأیید می کنم تو بعدا ً توجیه کن . پس من پیش می روم و تو از پی من بیا . دل به عقل معنا می بخشد ، دل با توجه به عشق و شوقی که دارد ، برای سرعت بخشیدن به حرکت خود ، خواسته هایش را پیش ازعقل نظری به عقل عملی می رساند و او را وامیدارد تا عمل صالح را اراده کند و مسیر الی الله را طی نماید . دل می خواهد که با ساقه و شاخه هایی هر چند ظریف و باریک ولی انعطاف پذیر طی طریق نماید. او می خواهد در این حرکت سرنوشت ساز خود پیشرو باشد و کار را به دست زیردست نسپارد. این در صورتی است که ترتیب دل ،عقل، بدن در انسان برقرار باشد و روح حاکم باشد .
اگر ترتیب به صورت عقل ، دل ، بدن و یا عقل ، بدن باشد یعنی انسان بخواهد با عقل و فقط با عقل رابطه اش را با خدا و جهان بشناسد به نتیجه رضایت بخشی نخواهد رسید ، این نوع ترتیب مثال آدمی می شود که پایش در رأس و سرش در ذیل قرار بگیرد و به عبارتی" انسان ِ وارونه " رقم خواهد خورد( ارجاع به مطلب روح چون بدن) ، چون عقل اساسا ً در زیر مجموعه روح و برای یاری رساندن به اوست پس نباید از عقل انتظار رهبری داشت چون این توان در او نیست . عقل یاریگر است و برای نمونه نقش یاریگری آن را می توان در تصمیم حُر، در پیوستن به سپاه حق مشاهده کرد .
بی گمان اگر ترتیب به صورت بدن ، عقل ، دل باشد عشق دیگر قداست خود را از دست می دهد زیرا از وحدت به شرک گرایش پیدا کرده و بجای کمال ، جمال ( دنیا ) را می طلبد . تریدون عرض الدنیا و الله یرید الاخره (انفال/67). در این حالت عشق به عشق های رنگی یا مخملی ملقب می گردد .
عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
*******
دل تو را در کوی اهل دل کشد تن تو را در حبس آب و گِل کشد
(مثنوی معنوی)
البته توحید یعنی یک رنگ کردن و موحد یعنی یک رنگ ، نه بیرنگ و نه رنگارنگ . خدا رنگی را به ما معرفی می کند که بهترین است ( بقره/ 138) صبغة الله نام آن رنگ لطیف .
علی (ع) درباره این عشق ها خطاب به ما می گوید : بر شما از دو چیز می ترسم ، که مبادا به دام آنها افتید . یکی در پی امیال و هواها رفتن و دیگری آرزوی دراز در سر پختن ( خطبه / 29) . امیال و لذت ها در اینجا مربوط به بدن می باشد و آرزوی بلند مربوط به دل دون و روح خار و ذلیلی است که از جایگاه خود به زیر کشیده شده و وزن بدن بر روی او افتاده ولی همچنان میل به بی نهایت دارد اما این بار در جهت عکس و مطلوب ارباب .
با توجه به مطالب فوق ترتیبی که منتهی به خیر می گردد و یا به قولی سریعتر به نور می رسد همان ترتیب روح ، عقل ، بدن است و این ترتیبی است که خدا برای ما پسندیده . البته این ترتیب در اثر غفلت و به دلایلی ازجمله وسوسه خنّاس و محیط به هم می خورد ولی می توان آن را به کمک توبه بازنشانی نمود وبه همان تنظیم و ترتیب اولیه برگرداند .
انتخاب هر یک از ترتیب های گفته شده بستگی به نوع تربیت و میزان بلوغ دارد ...